شاستودیو شجر
بازگشت به سامانه ←

ایران هرچه قوی‌تر

ببین، من ازت یک کار تبلیغاتی درباره «ایران قوی» نمی‌خوام.

نمی‌خوام از قبل نتیجه بگیری «ایران خیلی قدرتمنده» و بعد چند تصویر و آمار پیدا کنی که این جمله رو ثابت کنی.

می‌خوام یک واقعیت جذاب از ایران پیدا کنی و قصه‌اش رو کشف کنی.

ممکنه اون واقعیت یک آدم باشه، یک فناوری، یک اتفاق، یک کارخانه، یک زیرساخت، یک توان دفاعی، یک ظرفیت جغرافیایی، یک تجربه تاریخی، یک اقدام مدیریتی، یک ضعف که داره حل می‌شه یا حتی چیزی که هنوز کامل نشده.

اما سؤال اصلی من اینه:

این واقعیت چه چیزی درباره توان ایران برای ساختن، حل مسئله، مستقل تصمیم گرفتن و قوی‌تر شدن به ما می‌گه؟

قدرت برای من فقط موشک و تجهیزات نیست. علم، فناوری، تولید، اقتصاد، زیرساخت، انرژی، موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی، امنیت، مدیریت، فرهنگ و اعتماد اجتماعی همه می‌تونن بخشی از قدرت ایران باشن؛ مهم اینه که نشان بدهی این‌ها چطور به هم وصل می‌شوند. خود دو سند هم قدرت ایران را یک منظومه به‌هم‌پیوسته می‌بینند، نه یک شاخص منفرد. سند ایران قوی 11شهریور متن راهبردی پشتیبان سند ایران …

←←←

برای پیدا کردن ایده، با این سؤال‌ها بازی کن

  1. چه چیزی در ایران وجود داره که مهمه ولی آن‌قدر عادی شده که دیگر نمی‌بینیمش؟ مثلاً یک زیرساخت، فناوری، شبکه، مهارت یا توانایی که تا وقتی هست کسی متوجه اهمیتش نمی‌شود.

  2. اگر این توانایی را نداشتیم چه اتفاقی می‌افتاد؟ چه چیزی متوقف می‌شد؟ به چه کسی وابسته می‌شدیم؟ چه انتخابی از دستمان می‌رفت؟ این سؤال می‌تواند خودش شروع یک ریلز باشد: «اگر فردا این نباشه چی؟»

  3. چه چیزی را زمانی نمی‌توانستیم انجام بدهیم و حالا می‌توانیم؟ دنبال فاصله بین «نمی‌توانستیم» و «توانستیم» بگرد؛ نه صرفاً یک رکورد.

  4. کدام دستاورد واقعاً یک مسئله را حل کرده؟ قبل از آن مشکل چه بود؟ چه کسی درگیرش بود؟ چه چیزی تغییر کرد؟ هنوز چه چیزی حل نشده؟

  5. کدام توان باعث شده وابستگی کمتر شود یا گزینه دیگری داشته باشیم؟ یعنی اگر یک مسیر بسته شد، آیا مسیر دیگری داریم؟ این همان جایی است که «قدرت» برای مخاطب قابل لمس می‌شود.

  6. پشت این قدرت چه آدمی ایستاده؟ دانشمند؟ کارگر؟ معلم؟ مهندس؟ پزشک؟ کارآفرین؟ کشاورز؟ دانشجو؟ یک تیم کوچک؟ دنبال آدمی بگرد که کارش نتیجه‌ای بزرگ‌تر از خودش ساخته باشد.

  7. این اتفاق چه ربطی به زندگی مردم دارد؟ چه چیزی را امن‌تر، آسان‌تر، در دسترس‌تر، پایدارتر یا ممکن‌تر کرده؟ اگر هیچ ربط قابل فهمی به زندگی یا آینده مردم پیدا نمی‌کنی، هنوز سوژه‌ات کامل نشده. خود سند هم پرسش محوری روایت را همین می‌داند: این توانمندی چه تغییری در زندگی امروز و آینده مردم ایجاد می‌کند؟ سند ایران قوی 11شهریور

  8. مشکل واقعی این حوزه چیست؟ مشکل را قایم نکن. اتفاقاً می‌توانی از خود مشکل شروع کنی. اما بعد بپرس: چرا این مشکل وجود دارد؟ چه ظرفیت واقعی برای حلش داریم؟ چه چیزی باید اصلاح شود؟ من نمی‌خواهم «ایران بدون مشکل» بسازی؛ می‌خواهم ببینم ایران چقدر توان حل مسئله دارد.

  9. آیا یک ضعف را داریم به کل ایران تعمیم می‌دهیم؟ ممکن است مسئله‌ای جدی باشد، ولی آیا واقعاً به معنی «هیچ کاری نمی‌شود کرد» است؟ داده، تجربه و ظرفیت واقعی چه می‌گویند؟

  10. این دستاورد چه چیزی برای فردای ایران ساخته؟ فقط به «چه شد؟» جواب نده. بپرس «حالا چه چیز جدیدی ممکن شده؟» یک فناوری تازه؟ یک نیروی متخصص‌تر؟ یک صنعت؟ یک انتخاب جدید؟ یک نقطه آسیب‌پذیر کمتر؟

  11. هنوز چه کاری مانده؟ اگر کار را با «ما موفق شدیم» تمام کنی، نصف قصه را گفته‌ای. بگو قدم بعدی چیست. چون موضوع ما «ایران قوی» به‌عنوان پایان کار نیست؛ موضوع ما ایران هرچه قوی‌تر است. سند هم تأکید می‌کند دستاورد پایان راه نیست و باید به ظرفیت حرکت بعدی تبدیل شود. سند ایران قوی 11شهریور

  12. چطور می‌شود این واقعیت را غیرمنتظره روایت کرد؟ لازم نیست از نمای پرچم شروع کنی. شاید از یک قطعه کوچک، یک اتاق، صدای یک دستگاه، دست یک کارگر، یک سؤال کودک، یک موقعیت طنز، یک «اگر نبود چه؟»، یک قبل و بعد یا یک آدم ناشناس شروع شود. اول «زاویه» را پیدا کن، بعد قالب را انتخاب کن.

حالا من دقیقاً چه چیزی ازت می‌خوام؟

از تو فعلاً سناریوی کامل نمی‌خوام.

می‌خوام سه ایده خام اما قدرتمند برایم پیدا کنی.

هر ایده فقط باید این را برای من روشن کند:

سؤال جذاب ایده چیست؟
مثلاً: «اگر فردا این قطعه وارد ایران نشود چه اتفاقی می‌افتد؟»

جواب واقعی که پیدا کردی چیست؟
در یک جمله.

مصداق واقعی چیست؟
آدم، اتفاق، فناوری، پروژه، مسئله یا ظرفیت مشخص؛ نه «پیشرفت علمی ایران».

مدرکش چیست؟
داده، سند، منبع، آدم واقعی یا اتفاق قابل راستی‌آزمایی. در این پروژه ادعای بزرگ بدون شاهد برای من ارزشی ندارد؛ خود سند هم روی «داده معتبر، منبع قابل اعتماد و امکان راستی‌آزمایی» تأکید می‌کند. سند ایران قوی 11شهریور

قلاب روایت چیست؟
سه ثانیه اول را با چه چیزی باز می‌کنی که من ادامه‌اش را ببینم؟

قصه‌اش چیست؟
در پنج خط بگو از کجا شروع می‌کنی، چه کشفی اتفاق می‌افتد و کجا تمامش می‌کنی.

آخرش مخاطب چه چیزی باید بفهمد که اول نمی‌دانست؟

این آخری برای من از همه مهم‌تره.

حسی که دنبالش هستم

من نمی‌خوام آخر محتوا مخاطب فقط بگه:

«عجب کلیپ حماسی‌ای.»

یا:

«خب، دوباره گفتن ایران قویه.»

می‌خوام اگر واقعیت و شواهد اجازه می‌ده، چیزی شبیه این در ذهنش شکل بگیره:

«این رو درباره ایران نمی‌دونستم.»

«پس پشت چیزی که عادی می‌دیدم، یک توان واقعی وجود داره.»

«مشکل هست، ولی قصه فقط مشکل نیست.»

«این کشور چیزهایی برای ساختن آینده در اختیار داره.»

«هنوز خیلی کار مونده، ولی می‌شه فهمید قوی‌تر شدن یعنی چی.»

اگر از دل این فهم، حس تعلق یا افتخار شکل گرفت، باید نتیجه مشاهده واقعیت باشد، نه نتیجه دستور دادن به مخاطب که افتخار کن.

یک مثال تا دقیقاً بفهمی چه می‌خوام

فرض کن یک فناوری یا قطعه‌ای پیدا کردی که قبلاً تأمینش برای یک صنعت وابسته به خارج بوده و حالا بخشی از توان تولیدش داخل ایجاد شده.

من نمی‌خوام کلیپت این باشد:

«متخصصان ایرانی با تلاش فراوان موفق شدند این محصول را بومی‌سازی کنند.»

این گزارشه.

می‌تونی از این سؤال شروع کنی:

«اگر فردا هیچ‌کس این قطعه رو به ما نفروشه، این خط تولید می‌ایسته؟»

بعد مخاطب را ببری سراغ یک کارخانه، آدمی که روی آن کار کرده، مسئله‌ای که وجود داشته، تلاشی که شده، چیزی که امروز ممکن شده و در آخر هم صادقانه بگویی چه بخشی هنوز وابسته یا ناتمام است.

آن‌وقت مخاطب خودش می‌فهمد:

این قطعه کوچک فقط یک محصول نیست؛ بخشی از توان ادامه دادن و داشتن انتخاب بیشتر است.

این برای من «روایت قدرت» است.

ببین، من ازت یک کار تبلیغاتی درباره «ایران قوی» نمی‌خوام.

نمی‌خوام از قبل نتیجه بگیری «ایران خیلی قدرتمنده» و بعد چند تصویر و آمار پیدا کنی که این جمله رو ثابت کنی.

می‌خوام یک واقعیت جذاب از ایران پیدا کنی و قصه‌اش رو کشف کنی.

ممکنه اون واقعیت یک آدم باشه، یک فناوری، یک اتفاق، یک کارخانه، یک زیرساخت، یک توان دفاعی، یک ظرفیت جغرافیایی، یک تجربه تاریخی، یک اقدام مدیریتی، یک ضعف که داره حل می‌شه یا حتی چیزی که هنوز کامل نشده.

اما سؤال اصلی من اینه:

این واقعیت چه چیزی درباره توان ایران برای ساختن، حل مسئله، مستقل تصمیم گرفتن و قوی‌تر شدن به ما می‌گه؟

قدرت برای من فقط موشک و تجهیزات نیست. علم، فناوری، تولید، اقتصاد، زیرساخت، انرژی، موقعیت جغرافیایی، نیروی انسانی، امنیت، مدیریت، فرهنگ و اعتماد اجتماعی همه می‌تونن بخشی از قدرت ایران باشن؛ مهم اینه که نشان بدهی این‌ها چطور به هم وصل می‌شوند. خود دو سند هم قدرت ایران را یک منظومه به‌هم‌پیوسته می‌بینند، نه یک شاخص منفرد. سند ایران قوی 11شهریور متن راهبردی پشتیبان سند ایران …

برای پیدا کردن ایده، با این سؤال‌ها بازی کن

چه چیزی در ایران وجود داره که مهمه ولی آن‌قدر عادی شده که دیگر نمی‌بینیمش؟ مثلاً یک زیرساخت، فناوری، شبکه، مهارت یا توانایی که تا وقتی هست کسی متوجه اهمیتش نمی‌شود.

اگر این توانایی را نداشتیم چه اتفاقی می‌افتاد؟ چه چیزی متوقف می‌شد؟ به چه کسی وابسته می‌شدیم؟ چه انتخابی از دستمان می‌رفت؟ این سؤال می‌تواند خودش شروع یک ریلز باشد: «اگر فردا این نباشه چی؟»

چه چیزی را زمانی نمی‌توانستیم انجام بدهیم و حالا می‌توانیم؟ دنبال فاصله بین «نمی‌توانستیم» و «توانستیم» بگرد؛ نه صرفاً یک رکورد.

کدام دستاورد واقعاً یک مسئله را حل کرده؟ قبل از آن مشکل چه بود؟ چه کسی درگیرش بود؟ چه چیزی تغییر کرد؟ هنوز چه چیزی حل نشده؟

کدام توان باعث شده وابستگی کمتر شود یا گزینه دیگری داشته باشیم؟ یعنی اگر یک مسیر بسته شد، آیا مسیر دیگری داریم؟ این همان جایی است که «قدرت» برای مخاطب قابل لمس می‌شود.

پشت این قدرت چه آدمی ایستاده؟ دانشمند؟ کارگر؟ معلم؟ مهندس؟ پزشک؟ کارآفرین؟ کشاورز؟ دانشجو؟ یک تیم کوچک؟ دنبال آدمی بگرد که کارش نتیجه‌ای بزرگ‌تر از خودش ساخته باشد.

این اتفاق چه ربطی به زندگی مردم دارد؟ چه چیزی را امن‌تر، آسان‌تر، در دسترس‌تر، پایدارتر یا ممکن‌تر کرده؟ اگر هیچ ربط قابل فهمی به زندگی یا آینده مردم پیدا نمی‌کنی، هنوز سوژه‌ات کامل نشده. خود سند هم پرسش محوری روایت را همین می‌داند: این توانمندی چه تغییری در زندگی امروز و آینده مردم ایجاد می‌کند؟ سند ایران قوی 11شهریور

مشکل واقعی این حوزه چیست؟ مشکل را قایم نکن. اتفاقاً می‌توانی از خود مشکل شروع کنی. اما بعد بپرس: چرا این مشکل وجود دارد؟ چه ظرفیت واقعی برای حلش داریم؟ چه چیزی باید اصلاح شود؟ من نمی‌خواهم «ایران بدون مشکل» بسازی؛ می‌خواهم ببینم ایران چقدر توان حل مسئله دارد.

آیا یک ضعف را داریم به کل ایران تعمیم می‌دهیم؟ ممکن است مسئله‌ای جدی باشد، ولی آیا واقعاً به معنی «هیچ کاری نمی‌شود کرد» است؟ داده، تجربه و ظرفیت واقعی چه می‌گویند؟

این دستاورد چه چیزی برای فردای ایران ساخته؟ فقط به «چه شد؟» جواب نده. بپرس «حالا چه چیز جدیدی ممکن شده؟» یک فناوری تازه؟ یک نیروی متخصص‌تر؟ یک صنعت؟ یک انتخاب جدید؟ یک نقطه آسیب‌پذیر کمتر؟

هنوز چه کاری مانده؟ اگر کار را با «ما موفق شدیم» تمام کنی، نصف قصه را گفته‌ای. بگو قدم بعدی چیست. چون موضوع ما «ایران قوی» به‌عنوان پایان کار نیست؛ موضوع ما ایران هرچه قوی‌تر است. سند هم تأکید می‌کند دستاورد پایان راه نیست و باید به ظرفیت حرکت بعدی تبدیل شود. سند ایران قوی 11شهریور

چطور می‌شود این واقعیت را غیرمنتظره روایت کرد؟ لازم نیست از نمای پرچم شروع کنی. شاید از یک قطعه کوچک، یک اتاق، صدای یک دستگاه، دست یک کارگر، یک سؤال کودک، یک موقعیت طنز، یک «اگر نبود چه؟»، یک قبل و بعد یا یک آدم ناشناس شروع شود. اول «زاویه» را پیدا کن، بعد قالب را انتخاب کن.

حالا من دقیقاً چه چیزی ازت می‌خوام؟

از تو فعلاً سناریوی کامل نمی‌خوام.

می‌خوام سه ایده خام اما قدرتمند برایم پیدا کنی.

هر ایده فقط باید این را برای من روشن کند:

سؤال جذاب ایده چیست؟
مثلاً: «اگر فردا این قطعه وارد ایران نشود چه اتفاقی می‌افتد؟»

جواب واقعی که پیدا کردی چیست؟
در یک جمله.

مصداق واقعی چیست؟
آدم، اتفاق، فناوری، پروژه، مسئله یا ظرفیت مشخص؛ نه «پیشرفت علمی ایران».

مدرکش چیست؟
داده، سند، منبع، آدم واقعی یا اتفاق قابل راستی‌آزمایی. در این پروژه ادعای بزرگ بدون شاهد برای من ارزشی ندارد؛ خود سند هم روی «داده معتبر، منبع قابل اعتماد و امکان راستی‌آزمایی» تأکید می‌کند. سند ایران قوی 11شهریور

قلاب روایت چیست؟
سه ثانیه اول را با چه چیزی باز می‌کنی که من ادامه‌اش را ببینم؟

قصه‌اش چیست؟
در پنج خط بگو از کجا شروع می‌کنی، چه کشفی اتفاق می‌افتد و کجا تمامش می‌کنی.

آخرش مخاطب چه چیزی باید بفهمد که اول نمی‌دانست؟

این آخری برای من از همه مهم‌تره.

حسی که دنبالش هستم

من نمی‌خوام آخر محتوا مخاطب فقط بگه:

«عجب کلیپ حماسی‌ای.»

یا:

«خب، دوباره گفتن ایران قویه.»

می‌خوام اگر واقعیت و شواهد اجازه می‌ده، چیزی شبیه این در ذهنش شکل بگیره:

«این رو درباره ایران نمی‌دونستم.»

«پس پشت چیزی که عادی می‌دیدم، یک توان واقعی وجود داره.»

«مشکل هست، ولی قصه فقط مشکل نیست.»

«این کشور چیزهایی برای ساختن آینده در اختیار داره.»

«هنوز خیلی کار مونده، ولی می‌شه فهمید قوی‌تر شدن یعنی چی.»

اگر از دل این فهم، حس تعلق یا افتخار شکل گرفت، باید نتیجه مشاهده واقعیت باشد، نه نتیجه دستور دادن به مخاطب که افتخار کن.

یک مثال تا دقیقاً بفهمی چه می‌خوام

فرض کن یک فناوری یا قطعه‌ای پیدا کردی که قبلاً تأمینش برای یک صنعت وابسته به خارج بوده و حالا بخشی از توان تولیدش داخل ایجاد شده.

من نمی‌خوام کلیپت این باشد:

«متخصصان ایرانی با تلاش فراوان موفق شدند این محصول را بومی‌سازی کنند.»

این گزارشه.

می‌تونی از این سؤال شروع کنی:

«اگر فردا هیچ‌کس این قطعه رو به ما نفروشه، این خط تولید می‌ایسته؟»

بعد مخاطب را ببری سراغ یک کارخانه، آدمی که روی آن کار کرده، مسئله‌ای که وجود داشته، تلاشی که شده، چیزی که امروز ممکن شده و در آخر هم صادقانه بگویی چه بخشی هنوز وابسته یا ناتمام است.

آن‌وقت مخاطب خودش می‌فهمد:

این قطعه کوچک فقط یک محصول نیست؛ بخشی از توان ادامه دادن و داشتن انتخاب بیشتر است.

این برای من «روایت قدرت» است.

↑